• تاریخ : ۱۵ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : پزشکی

وقتی که کودکان زودتحریک به تبادل خشم با والدینشان می پردازند برآشفتگی آنها بیشتر خواهد شد. در صورت تداوم این حالت کودکان یک سبک بین فردی مواجهه ای را یاد میگیرند که در برابر بزرگسالان و همسالانشان و دیگران از آن استفاده میکنند.
این رفتارهای والدینی حتی زمانی که والدین افسرده هستند هم اتفاق می افتد و چنین والدینی با نشان دادن بی اعتنایی سطح بالایی از احساس تقصیر و عصبانیت را در فرزندانشان برمی انگیزند.
کودکانی که در خانواده های دارای بی نظمی هیجانی هستند و مزاج های شدیدتری دارند در معرض خطر بیشتری قرار دارند. در بعضی از خانواده ها سطح بالای هیجانی بودن هم در والدین و هم در کودکان دیده خواهد شد.
در چنین خانواده هایی والدین فکر میکنند که ممانعت از ابراز آنی هیجانات بهترین شیوه هست از این رو سعی در دور کردن احساسات کودکان دارند و این باعث خواهد شد که کودک فکر کند احساساتش اهمیتی ندارد.
از سوی دیگر والدین آسان گیر ممکن هست کودکانشان را ترغیب به ابراز خشم کنند با این طرز تفکر که این کار مفید هست. این والدین ممکن هست واقعا ابراز خشم را ترغیب کنند به کودکانشان بگویند که به بالش مشت بزنند یا خشمشان را به شیوه های دیگری تخلیه کنند.
آنها فراموش میکنند که هر بار که کودک تحریک میشود نیاز به ۲۰ دقیقه زمان دارد تا به ثبات قبلی خود برگردد از این رو آنها ممکن هست به طور غیر عمدی ابراز شدید خشم و همچنین تداوم و تشدید این ابرازها را به کودکان آموزش دهند.
بسیاری از والدین مشکلات چشمگیری در نوع پاسخ به ابرازهای هیجانات منفی کودکانشان دارند. در حین مشورت روانشناسان مدرسه با والدین این نکته بسیار حائز اهمیت هست که واکنش های والدینی به ابراز خشم کودکان مورد بحث قرار گیرد.
احساسات  و افکاری که والدین درباره ی هیجانات خود و کودکانشان دارند باعث شکل گیری اصول فراهیجانی میشود.
والدین ممکن هست اصول ایمن و مثبت یا ناایمن داشته باشند.روش واکنش آنها به ابراز هیجانات منفی حائز اهمیت هست در واقع روشی که آنها در کل ابراز هیجانی را مجاز می دانند اهمیت دارد.
در بعضی خانواده ها والدین ابراز هیجانات را چندان مجاز نمی دانند و پس کودکانشان یاد می گیرند به جای تنظیم احساسات آنها را مخفی کنند. سرکوبی هیجانات برای کودکان شیوه ی درستی نیست.
در بیشتر اوقات والدینی که پسران بسیار واکنشی خود را تنبیه می کنند در عوض باعث می شوند که این کودکان بسیار واکنشی و طغیان گر از آب درآیند.
علاوه بر این وقتی که والدین شدیدا کنترل گر هستند کودکانشان فرصت یادگیری استقلال را از دست می دهند. والدین دیگر ممکن هست در برابر هیجانات کودکانشان چندان واکنش نشان ندهند این رفتار ممکن هست در والدینی که کودکان دارای مشکلات رفتاری دارند مشاهده شود.
به رغم اینکه کودک ممکن هست سطح بالایی از هیجان را نشان دهد اما والدین بی توجه چندان از هیجانات خود و فرزندانشان آگاهی ندارند.
محققان توجه خاصی به سبک های والدینی افراد دارای فرزندان مضطرب دارند. کودکان مضطرب ، مکملی برای رفتارهای بزرگسالان هستند. این کودکان کم صحبت والدینشان را تحت تاثیر قرار می دهند و والدین شدیدا حمایت گر میشوند این سبک والدینی با درون ریزی هیجان ارتباط دارد.
والدین و معلمانی که با کودکان مضطرب سر و کار دارند پاسخ های اجتماعی نه چندان سازگارانه را ترغیب می کنند. این والدین به ویژه خودشان را الگوی رفتارهای مضطربانه می کنند و بسیار کنترل گر میشوند.
کاگان و اسنیدمن گروه کوچکی از والدین که پسران مضطرب پرانرژی و پر حرف خود را تنبیه می گردند و باعث تشدید تحریک پذیری آنها می شده اند را شرح داده اند. پسران نیز به تبع آن آشفته تر و کج خلق تر می شدند یا دست به کناره گیری می زدند.
والدینی که از کودکان فزون کنش خود حمایت می کردند کودکانشان به صورت فزاینده ای احساس ترس می کردند. اگر چه تسکین کودکان کار مناسبی هست اما وقتی که والدین و معلمان در این کار افراط می کنند یا تسکین را به عنوان واکنش اصلی در برابر آشفتگی کودکان در مرحله رشد ادامه می دهند این کار مانع یادگیری مهارت های اساسی مربوط به خودتنظیمی هیجانات منفی خواهد شد.
والدین و معلمان همیشه در کنار کودکان نیستند. کودکان وقتی که در گروه همسالان هستند مجبورند مهارت های خودتنظیمی را حداقل برای استفاده ی خودشان یاد بگیرند.

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما